متشکرم
سلام خدمت تمام هواداران عزیز این وبلاگ
می خواستم به اطلاعتون برسونم که ازین به بعد می تونید به وبلاگ جدید من به آدرس :
برین و آخرین موزیک های روز را دریافت کنید ...
لطفا حتما این کارو انجام بدید
دوستار شما
Persia-Online a F1 , All Over the Internet
سلام خدمت تمام هواداران عزیز این وبلاگ
می خواستم به اطلاعتون برسونم که ازین به بعد می تونید به وبلاگ جدید من به آدرس :
برین و آخرین موزیک های روز را دریافت کنید ...
لطفا حتما این کارو انجام بدید
دوستار شما

دنی بویل کارگردان فیلم “میلیونر زاغه نشین” پیروز مراسم بافتای امسال
شد. او و فیلمش در این مراسم پر فروغترین بودند. میلیونر زاغه نشین هفت
جایزه این مراسم را که شامل بهترین فیلم، بهترین کارگردانی و بهترین
فیلمنامه اقتباسی بود را از آن خود کرد. رقیب اصلی این فیلم اثر دیوید
فینچر بود که با سه جایزه بعد از میلیونر زاغه نشین قرار گرفت.
کیت وینسلت نیز دوباره برای دو فیلم جاده انقلابی و کتاب خوان نامزد
دریافت جایزه بود که به خاطر کتاب خوان جایزه برد. و پنه لوپه کروز برای
بازی در فیلم ویکی کریستیانا بارسلونا به عنوان بهترین بازیگر مکمل زن
جایزه گرفت. میکی رورک نیز برای بازی در کشتی گیر لایق دریافت جایزه
شناخته شد و در زمینه بهترین بازیگر مکمل مرد، بازیگری جایزه گرفت که گفته
میشود بعد از مرگ تولد یافت. هیث لجر برای بازی در نقش جوکر در شوالیه
تاریکی برنده این جایزه شد.
بهترین فیلم:
سرگذشت عجیب بنجامین باتن
فراست/ نیکسون
میلک
کتاب خوان
میلیونر زاغه نشین (برنده)
فیلم برجسته انگلیسی:
گرسنگی
در بروژ
مامامیا
MAN ON WIRE (برنده)
میلیونر زاغه نشین
بهترین بازیگر مرد:
فرانک آنگلا برای فراست/ نیکسون
دو پاتل برای میلیونر زاغه نشین
شان پن برای میلک
براد پیت برای سرگذشت عجیب بنجامین باتن
میکی رورک برای کشتی گیر (برنده)
بهترین بازیگر زن:
آنجلینا جولی برای بچه عوضی
کریستین اسکات توماس برای I’ve Loved You So Long
مریل استریپ برای تردید
کیت وینسلت برای کتاب خوان (برنده)
کیت وینسلت برای جاده انقلابی
بازیگر مکمل مرد:
رابرت داونی جونیور برای تندر استوایی
براندان گلیسون برای در بروژ
فیلیپ سیمور هافمن برای تردید
هیث لجر برای شوالیه تاریکی (برنده)
براد پیت برای بعد از خواندن بسوزانید
بازیگر مکمل زن:
امی آدامز برای تردید
پنه لوپه کروز برای ویکی کریستیانا بارسلونا (برنده)
فریدا پینتو برای میلیونر زاغه نشین
تیلدا سوینتون برای بعد از خواندن بسوزانید
ماریسا تومی برای کشتی گیر
بهترین کارگردان:
کلینت ایستوود برای بچه عوضی
دیوید فینچر برای سرگذشت عجیب بنجامین باتن
رون هاوارد برای فراست/ نیکسون
استفن دالدری برای کتاب خوان
دنی بویل برای میلیونر زاغه نشین (برنده)
فیلمنامه اصلی:
جوئل و ایتان کوئن برای بعد از خواندن بسوزانید
مایکل استرازینسکی برای بچه عوضی
فیلیپ کلاود برای I’VE LOVED YOU SO LONG
Martin McDonagh برای در بروژ (برنده)
Dustin Lance Black برای میلک
فیلمنامه اقتباسی:
اریک راث برای سرگذشت عجیب بنجامین باتن
پیتر مورگان برای فراست/ نیکسون
دیوید هیر برای کتاب خوان
جاستین هیث برای جاده انقلابی
سیمون بیوفوی برای میلیونر زاغه نشین (برنده)
انیمیشن:
پرسپولیس
وال- ای (برنده)
والس با بشیر
موسیقی:
سرگذشت عجیب بنجامین باتن
شوالیه تاریکی
مامامیا!
میلیونر زاغه نشین (برنده)
وال-ای
فیلمبرداری:
بچه عوضی
سرگذشت عجیب بنجامین باتن
شوالیه تاریکی
کتاب خوان
میلیونر زاغه نشین (برنده)
تدوین:
بچه عوضی
سرگذشت عجیب بنجامین باتن
شوالیه تاریکی
فراست/ نیکسون
در بروژ
میلیونر زاغه نشین (برنده)
PRODUCTION DESIGN:
بچه عوضی
سرگذشت عجیب بنجامین باتن (برنده)
شوالیه تاریکی
جاده انقلابی
میلیونر زاغه نشین
طراحی لباس:
بچه عوضی
سرگذشت عجیب بنجامین باتن
شوالیه تاریکی
دوشس (برنده)
جاده انقلابی
صدا:
بچه عوضی
شوالیه تاریکی
جیمز باند: ذرهای آرامش
میلیونر زاغه نشین (برنده)
وال-ای
جلوههای ویژه:
سرگذشت عجیب بنجامین باتن (برنده)
شوالیه تاریکی
ایندیانا جونز: پادشاهی جمجمه کریستال
مرد آهنی
جیمز باند: ذرهای آرامش
گریم:
سرگذشت عجیب بنجامین باتن (برنده)
شوالیه تاریکی
دوشس
فراست/ نیکسون
میلک

نام فیلم: یک جنایت آمریکایی (An American Crime)
کارگردان: Tommy O’Haver
بازیگران: Ellen Page، Catherine Keener، Ari Graynor
تاریخ اکران: ۱۹ ژانویه ۲۰۰۷ در جشنواره فیلم ساندنس
ژانر: درام، جنایی
شعار تبلیغاتی: وحشتناکترین جنایتی که تا به حال در ایندیانا اتفاق افتاده.
درجه فیلم: R به خاطر صحنه های کودک آزاری
زمان فیلم: ۹۷ دقیقه
نامزد دریافت جایزه گلدن گلوب
رویارویی با آثاری که در آن اشاره میشود که داستان بر اساس داستانی حقیقی نوشته شده است، با دیگر فیلمها تفاوتهایی دارد. اینکه در این فیلمها نمیشود همه چیز را به پای تخیل سیال و رویاپردازی گذاشت همراه همیشگی آثار نوشته شده بر اساس حقیقت است. این روش اکثرا در مورد آثار ترسناک کاربرد دارد. سازندگان برای آنکه ترس بیشتری را به تماشاگر وارد کنند از این روش بهره میگیرند. آنها به سراغ داستان های عجیب واقعی میروند و گاهی با بزرگ نمایی های خود آن را خوفناکتر از آنچه هست جلوه میکنند. اما ماجرا برای فیلمهای درام روی دیگری دارد در این آثار تم اصلی داستان ماجرایی حقیقی دارد و این به معنای آن نیست که نویسنده و کارگردان نمیتوانند اعمال سلیقه کنند اما مرز این اعمال سلیقه ها و دستکاری داستانها کجاست؟
“یک جنایت آمریکایی” فیلمی است بر اساس واقعیت که در آن زنی به تصویر کشیده میشود که هم تعداد زیادی فرزند دارد و هم اینکه فقیر است او برای آنکه بتواند مخارج زندگی بچه هایش را تامین کند میپذیرد تا از دو کودک دختر دیگر نگهداری کند. این مراقبت البته دو ماهه است و او برای هر هفته پولی دریافت خواهد کرد.
داستان حقیقی تکان دهنده ای که به فیلمنامه تبدیل شده است اما چرا این اثر آنقدری که باید، مورد توجه قرار نگرفت؟ تاد مک کارتی منتقد ورایتی پاسخ این سوال را در پردازش داستان و بازی های غیر قابل قبول میداند. او اعتقاد دارد که داستان در فیلم به نوعی سر هم بندی شده و قصه ای با پتانسیل بالا تبدیل به اثری دم دستی شده است. مک کارتی، کاترین کینر در نقش Gertrude را بسیار بد خوانده و اعتقاد دارد که کینر نتوانسته است عمق شخصیت پلید این زن را به نمایش بگذارد او همچنین از الن پیج در آن سن و سال به عنوان بازیگر کم تجربه ای یاد کرده است که نقش مهم و کلیدی به آن واگذار شده است.
کارگردان این فیلم یعنی Tommy O’Haver پیش از این چند فیلم کمدی ساخته بود آثاری چون Billy’s Hollywood Screen Kiss و Get Over It و Ella Enchanted که فیلم آخر محصول سال ۲۰۰۴ بود. او بعد از ساختن این سه اثر تصمیم به ساخت یک جنایت آمریکایی گرفت و البته در این فیلم نشان داد که در مسیر هنری خود رشدی داشته و همین تصمیم ساختن داستانی تراژیک بر اساس واقعیت گویای همین مسئله است. منتقدین، اینکه O’Haver در این فیلم به سراغ مسائل روانشناختی و اختلالات روانی رفته است را گامی مثبت خواندند.
سیلویا با بازی الن پیج دختر شانزده ساله ای است که همراه با خواهر کوچکترش که یکی از پاهایش فلج است، توسط زنی که خود هفت فرزند دارد، برای مدتی محدود به سرپرستی پذیرفته میشوند. قرار است پدر این دو دختر هر هفته پولی را بابت نگهداری از دخترانش بفرستد اما ماجرا از آنجایی آغاز میشود که پول نمیرسد. Gertrude که فقر زندگی بچههایش را تهدید میکند شروع به آزار بچهها میکند.
اتفاقات ادامه پیدا میکند و زن بد سگال داستان بهانه های دیگری برای آزردن سیلویا مییابد در این مسیر او تنها نیست او بچههایش را به نوعی تشویق می کند تا در شکنجه کردن سیلویا با او همراه باشند. خانه یخ زده آنها گویی عاری از هر انسانیتی است. افراد مختلفی برای اولین بار میبینند که سیلویا در حال شکنجه شدن است اما باز حرکتی نمیکنند و باز در تلاش برای نجات او بر نمی آیند حتی پسری که ظاهرا به او علاقمند شده است.
در داستان تمام تلاش شده تا تصاویر رقت انگیز شکنجه با جزییات نشان داده نشود و تنها بیننده آگاه شود که چه اتفاقی در حال رخ دادن است اما همین هم موجب شده تا فیلم درجه R را همراه خود داشته باشد. در این فیلم دائما شاهد تصاویر کلوز آپ و کاتهای پی در پی هستیم که باعث شده تا فیلم از ریتم اصلی خارج شود. بازیگران اصلی فیلم هم گویی که بازیشان را از روی عادت و تکرار به نمایش گذاشته اند و اینگونه به نظر میرسد که برای کار تمرینی نداشته اند. اما با اینکه بازی کینر تعریف چندانی نداشت اما صحنه ها و سکانس هایی هم بود که به واقع بازی خوبی از خود نشان داده بود اما پیج در نقش یک قربانی بسیار سازش پذیر و تسلیمتر از واقعیت بیرونی بود.
|
|
|
|
|||
![]() دنی بویل کارگردان “میلیونر زاغه نشین” پیش از این فیلم پر سر و صدایی نداشت. معروفترین اثری که من از او دیده بودم، “بیست و هشت روز بعد” بود که فیلمی در ژانر وحشت با مضامین زامبی ها و ویروس های خطرناک بود. فیلمی با درجه اعتبار متوسط! اما حالا شاید بتوان گفت که دنی بویل نیز مانند کاراکتر فیلمش یک شبه مسیر چند ساله را طی می کند. فیلم او در جشنواره ها و رقابت های مختلف جایزه میبرد و در لیستهای مختلف مکانهای عالی را مال خود می کند. جیمز براردینلی در نقد خود بر این فیلم به نکته قابل توجهی اشاره می کند و آن هم زبان فیلم است. استفاده نابهجا از زبان و یا زیر نویس، در فیلمها اگر به خوبی انجام نگیرد میتواند کل اثر را زیر سوال ببرد. او مینویسد که پیش از این قرار بود که اکثر دیالوگهای این فیلم به زبان انگلیسی باشد که البته هم همین طور بود اما نمیشد از ورود زبان هندی به فیلم جلوگیری کرد و از طرفی با زیاد شدن صحنه هایی که به زبان هندی در آنها تکلم میشد، معضلی به نام زیرنویس به وجود می آمد. کارگردان برای این مشکل راه حل خوبی پیدا کرد. زیر نویسهای رنگی در سراسر فیلم کمک می کرد تا هم نوشتهها راحتتر خوانده شوند و هم اینکه در ذهن بیننده باقی بمانند. این منتقد در ادامه نوشته اش به نکته جالب دیگری اشاره کرد که برای خود من پیش از تماشای فیلم جای سوال بود. وقتی فهمیدم که درجه این فیلم R است واقعا تعجب کردم چون بر اساس چیزهایی که از فیلم میدانستم به نظر نمی آمد که اثری نامناسب باشد. اما همان صحنه اول فیلم به ما این نکته را گوشزد می کند که درجه فیلم بی جهت بالا نیست. ایستگاه مخوف و نمناک پلیس بمبئی و نوجوانی که حال و روز مناسبی ندارد، باز جوییهای پیاپی و البته تحریک برای گرفتن جواب. مطمئنا با این منتقد هم نظریم که صحنه وارد کردن شوک به متهم صحنه مناسبی برای سنین پایین نیست. جمال مالک کودک فقیری که در بمبئی زندگی می کند و در جوانی ناگهان خود را بر روی صندلی مسابقه “چه کسی میخواهد میلیونر شود؟” می بیند. او به سوالات، یکی پس از دیگری پاسخ میدهد و تا سوال یکی مانده به آخر پیش میرود اکنون او ۱۰ میلیون روپیه برده است اما وقت برنامه اجازه نمیدهد تا سوال بعدی پرسیده شود. پس همه باید تا فردا تحمل کنند اما کار برای جمال از دیگران سختتر است. او شب را در مقر پلیس میگذراند چون آنها اعتقاد دارند که یک جوان تقریبا بیسواد تنها از طریق تقلب میتواند در مسابقهای اینچنینی پیروز شود. بعد از شکنجه برای اعتراف، جمال شرح میدهد که چگونه توانسته است به سوالات پاسخ دهد. هر توضیح جمال همراه است با فلاش بکهایی درباره زندگی گذشته او. در این تصاویر بهتراز هر مستندی با واقعیت زندگی در هند آشنا می شویم کشور پر جمعیتی که کلاسهای درسش مملو از دانش آموز است و آنقدر جمعیت زیاد است که گویی زمین برای زندگی کم است و انگار خیلی ها جای دیگران را تنگ کردهاند. در فلاش بکهای جمال دو کاراکتر محوری دیگر نیز حضور دارند. یکی سلیم برادر تند خوی جمال و دیگری دختری که او دوستش دارد. آنها با یکدیگر رشد میکنند و بزرگ میشوند. اما این وضعیت درباره لاتیکا صادق نیست. جمال چندین مرتبه او را گم می کند و دوباره پیدا می کند و دوباره از دست میدهد و باز مییابد و اصلا فلسفه حضورش در مسابقه “چه کسی میخواهد میلیونر بشود؟” سودای ثروت نیست. او ابدا به پول توجهی ندارد و به لاتیکا نیز در جایی از فیلم می گوید که با عشق زندگی می کنیم. او در مسابقه و در برابر دوربین های تلویزیونی حاضر شده است تا لاتیکا را دوباره بیابد. به نظر من دنی بویل قصد داشته است تا از طریق این فیلم و به نمایش گذاشتن محدودیت های جمال از کودکی تا سنین جوانی، پرده از روش زندگی محرومین در هند بردارد. وضعیت اقتصادی بد، فاجعه آموزش و همچنین فساد اجتماعی که در بدنه جامعه سنتی هند ریشه دوانده تا حدی که پلیس هم نمیتواند و یا نمیخواهد به آن خاتمه دهد از مفاهیم اصلی مورد نظر داستان بوده است. یادآوری صحنه ای که در آن پیروان دینی غیر از اسلام به ساکنان مسلمان منطقه ای یورش میبرند و مادر جمال و سلیم در آنجا از بین میرود و سپس جمال و سلیم در برابر کامیون حامل سربازان می ایستند و تنها با بی توجهی نیروهای نظامی روبرو میشوند موکد همین مسئله است. اقتصاد پر از آفتی که در آن اکثریتی در فقر به سر میبرند و ثروت های عمومی تنها در اختیار عده ای کم است و تازه آنها نیز از راه مشروع و قانونی این ثروت را جمع آوری نکرده اند نیز آینهی حال و روز هند، در این فیلم است. وقتی اوضاع به اینجا کشیده شود کودکان، بی پناه ترین و ضعیف ترین افراد هستند که آسیب میبینند و مورد سواستفاده قرار میگیرند. همه اینها مسائلی است که میلیونر زاغه نشین به خاطر آن ساخته شد اما در خلال این ماجرا داستان فرعی پر رنگی نیز جریان دارد. قصه قدیمی عشقی که همیشه با موانعی روبرو بوده است. شاید بویل این داستان فرعی با اهمیت را برای آن در داستان قرار داده تا نخست، از تلخی واقعیت بکاهد و توسط این داستان عاشقانه گریزی به رویا بزند و دیگر اینکه به نوعی امضای داستان های هندی را بر پای اثر خود داشته باشد. داستانهایی که روایت عشقی، جزیی جدا نشدنی در آن است. جیمز براردینلی اعتقاد دارد که میلیونر زاغه نشین تمام المانها و خصیصههای لازمه را دارد تا اثری در خور اسکار شناخته شود. به نظر این منتقد در این فیلم شاهد بازی های خوب و عالی و فیلمبرداری زیبا و لوکشین های زشت و در عین حال زیبا هستیم. مکانهایی که نمایان گر واقعیت زشت فقر و تبعیض است اما به خوبی در یک اثر سینمایی گرد آمده تا انتقال مفهوم از سازننده به بیننده را آسان کند. Dev Patel بازیگر نقش جمال که از همان ابتدای فیلم به خوبی نقش جوان محجوب هندی را ایفا میکند. همچنین Anil Kapoor که در سینمای هند (بالیوود) چهرهای شناخته شده است و در این فیلم نقش ی مجری بامزه تلویزیونی را بسیار زیبا به تصویر کشیده از عوامل موفق در بازیگری فیلم هستند. چیز دیگری که در این فیلم باعث میشود تا فراموش نکنید که در حال تماشای یک فیلم هندی هستید رقص پایانی فیلم است. آن را از دست ندهید. |

فیلم انگلیسی-هندی Slumdog Millionaire با ۴ جایزه و کیت وینسلت با ۲ جایزه گلدن گلوب اکثر جوایز امسال را مال خود کردند. بهترین فیلم درام، بهترین کارگردانی، بهترین فیلمنامه و بهترین آهنگسازی رشته هایی بودند که برای Slumdog Millionaire خوش یمن بود. کشتی گیر هم فیلمی بود که در دو رشته دو جایزه گرفت. میکی رورک برای بهترین بازگر مرد درام و همچنین در رشته بهترین ترانه این فیلم صاحب جایزه شد. کیت وینسلت هم برای بهترین بازیگر زن درام و بهترین بازیگر مکمل زن به ترتیب برای فیلمهای “جاده انقلابی” و “کتابخوان” جایزه گرفت.
لازم به یادآوری است که این مراسم در سال گذشته به دلیل اعتصاب نویسندگان هالیوود برگزار نشد و تنها نام برندگان آن در مراسمی غیر رسمی اعلام شد.